تبليغاتX
وقایع اتفاقیه

 

مع السلام الی اللقاء

فی بعد الدربار

 

 

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 17:41 |
صدای دمیدن صور صورچیان

صدای دمیدن صور صورچیان

بانگ جارچیان

بانگ جرچیان :

جنـــــــــــاب حمیـــــــــــد الــــــــــدوله کبیـــــــــــــر بر یومیــــــــه وزین وقایع

اتفاقیــــــه جلوس می نمایند ...

جنـــــــــــاب حمیـــــــــــد الــــــــــدوله کبیـــــــــــــر بر یومیــــــــه وزین وقایع

اتفاقیــــــه جلوس می نمایند ...

موزیک سریال افسانه جومونگ

حمیدالدوله کبیر با خدم و حشم و یال و کوپال بر دروازه شهر گام نهاده و رعایا از

 چپ و راست برای عرض ارادت بر آستان ایشان حاضر گردیده . جناب حمیدالدوله

فرمان توقف تخت روان را می دهند و بر روی سکوی بلند شهر قرار گرفته و

جارچی را به بالا می خواند و رساله ای را به دست او می دهد .

جارچی بر روی سکوی بلند قرار گرفته و به خواندن رساله در دست اقدام

 می نماید :

حکم همایونی لازم الاجرا از حضرت علاف الملک اعظم - دام الظله - بر جناب

 داروغه و جهت تنویر سگالش رعایا 

الیوم مقدم مبارک و همایونی امیر الامرا - مدبر الحکام حضرت حمیدالدوله کبیر

 را به یومیه دربار جناب علاف الملک اعظم - دام الظله - همایون  می داریم و

فی الطریق تریبون حاضر اعلان رسمی می داریم چنانچه ایشان این یومیه را

مفتخر گردانند زین پس تمامی اخبار این یومیه زیر نظر مبارک حضرت والا نگاشت

می گردد . نیز از اینکه جناب داروغه که به نوعی در حکم دست راست جناب

حمیدالدوله کبیر را دارند به وظایف خویشتن که آن حضرت ( جناب حمیدالدوله

کبیر ) بر گرده ایشان نهاده بود به شکلی نکو انجام نمودند هم چنان ایشان را در

یومیه حفظ نموده و مسئولیت نگارش متون را مادام نیز بر عهده خواهند داشت .

نیز این ترفند از برای حضرت علاف الملک اعظم - دام الظله - به کار برده شد تا

جناب داروغه یومیه ای بنیان نهد با نام شخص شخیص جناب حمیدالدوله کبیر

 تا آن جناب بتواند با فراغ بال به امور جاریه مملکتی بپردازد . زین پس رسالات بر

همان منوال مسبوق به سابقه توسط جناب داروغه نگاشت خواهد گردید و جناب

حمیدالدوله کبیر نیز در حکم ناظر بر روند انطباع یومیه و به گاهی که خود صلاح

 دانند به امر نگاشت رساله مبادرت ورزند .

ضمنا مادام  نام حمیدالدوله برای نظر گماشتن استعمال می گردد . لکن رعایا

در جریان ماوقع باشند که ایشان جناب داروغه بوده و هستند مگر اینکه خلافش

 ثابت گردد .

مع السلام الی اللقاء

 

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 10:34 |
خوشبختی مثل آدامس چسبیده به آستین کتم

چپ می رم خوشبختم

راست می رم خوشبختم

می شینم خوشبختم

می خوابم خوشبختم

بیدار می شم خوشبختم

                                     " محمد صالح علا "  (+ )

-------------------------------------------------------

گاهی اوقات لذت هیچ چیز به اندازه این نیست که به خودت دروغ بگویی !!!!

به قول متقدمان : وصف العیش  ... نصف العیش ...

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 18:28 |
با درود مزید بر خلایق .

اگر مر شما را خاطر مبارک یاری نماید و ممد گردد حمیدالدوله را به موازات

دربار حاضر که یومیه ای اجتماعی - سیاسی - فرهنگی - هنری - ورزشی

 است درباری دگر نیز موجود باشد که امور شخصیه خود نگارش همی نماید

و نشانی آن نهان بر عالمیان و آدمیان از جن و انس . اما به تازگی مکانی برای

 صاحب نظران عرصه نظم پارسی مهیا نموده ایم . که در آنجا به نگارش اشعار

متقدمان کبیر و متاخران گرانقدر مشغولیم . نا شنیده بگیرید که گاهی نیز بنا

 به مقتضیات یک دو سه بیتی می نگاریم از سراینده ای نامعلوم . همانطور که

 شرح آن دربار نیز تک مصرعی است که غزلی از همان شخص با آن شروع

 می گردد . البت این تک مصرع برای آن شخص نیست و مادام غزل را با الهام

از این تک مصرع سروده است . ازدیاد کلام مایه سر در گمی است .

ادب گاه حمیدالدوله

 

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 12:7 |
با وفور درود بر درباریان .

۱- یوم ماضی یک دوتن از اصحاب و یاران جویای احوال مر اخوی گشته و مایل به

خواندن ادبیات ایشان . مرمرا اخوی بزرگ کارشناس ارشد ادبیات بودندی و

فی الحال مشغول نگارش مقدمه ای بر دیوانی که در در آتیه قریب هم ( به تشدید

 م ) انطباع آن را دارد . ( در مقدمه از ما تشکر گردیده است ) اصلا مگر می شود

 ما در مشاعره مغلوب شخصی گردیم ؟ ایشان را که می بینید شعری خواندند که

پایانش " ث " بودندی  . فعلا مرمرا والده بر ایشان همی کلید نموده از برای نکاح اما

مر ایشان به این زودی ها سر از کتاب بلند نخواهند کرد .

۲- مجتمعی عظیم با کاربرد تجاری به تازگی بر مجاورت محل سکونت مان در حال

ساخت می باشد . اول بار است که بدانجا می بینیم که شخصی نیز به فکر مردم

بوده و کار اصولی پیش همی برد . چه که مالک آن  مجتمع  مسکونی همجوار پروژه

 در دست ساخت را به طور کامل رهن نموده و آنجا را خالی از سکنه فرموده است

 تا در هنگام گود برداری اگر خدای ناکرده اتفاق ناخوشایندی اوفتاد ( از جمله ریزش

ساختمانهای اطراف در ازای گود برداری غیر اصولی که در ایران امری طبیعی است

 ) خلایق را زیانی نرسد .

۳- چه خوش است حال که سطل های زباله مکانیزه را در معابر بنهاده اند به حد

کمترین رعایا نیز بدان کوته التفاتی بنمایند . به گمانم بستن درب ایشان نیاز به

مهارت خاصی نداشته باشد !!!!!!!!!!

۴- نامش حسن بود لکن او را مهرداد می خواندند و می خواندیم . دو ساله آخر

دبیرستان به یک کلاس اطلبو العلم همی نمودیم . با اینکه به ما می گویند دیلاق

اما ایشان از ما هم بلند قد تر بودندی . اهل خنده و شوخی بسیار . بسی باهوش

اما این هوش را استعمال نمی نمود . بارها شده بود که مشکل ترین مسائل ریاضی

را که همگان در حل آن عاجز می گشتند تحلیل می نمود . سال آخر بود که کشیدن

سیگار را بنیان نهاد . دائما مر او را می گفتیم که صلاح نباشد این کار از برای  تو .

کشید و کشید . به تازگی دیدمش . مصرفش کراک گشته . حال هر زمان که از

 محله ایشان گذر نمایم به انتظار دیدن اعلامیه موت یک جوان باهوش نادان هستم .

می توانست او اگر می خواست لیک ...

 

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 10:49 |
دوش مرا حال خوشی دست داد .

دوش به گاه نیمه شبان مر اخوی را فراخوانده و شروع به مشاعره فرمودیم . هر

چه باشد ایشان استاد و ادیب فرزانه ای می باشند که ما و حتی به جرات دگر

ادیبان نیز یارای تقابل با اشعار و اطلاعات تاریخی ادبی ایشان نداشتندی . از

 شما پنهان نباشد که در اواسط آن به طرز نا مناسبی کم آوردیم . خوب البت

همگان خوش همی دانند که درباری جماعت اهلیت را بر این سخنان نباشد اما

 چه کنیم که مر اخوی چند سال( حدود ۶ سنه )  زودتر از ما درباری گشته اند !!!!

اما بعد .

آورده اند که مولانا شرف الدین دامغانی بر مسجدی می گذشت. خادم مسجد

 سگی را در مسجد بسته بود و می زد و سگ فریاد می کرد. مولانا در مسجد

بگشاد، سگ بدر جست. خادم با مولانا عتاب کرد. مولانا گفت: ” ای یار معذور دار

که سگ عقل ندارد، از بی عقلی در مسجد می آید. ما که عقل داریم هرگز ما را

 در مسجد می بینی؟”

---------------------------------------

اینجا کدو مطبخ است . اشتباه نکنید . شبکه چهارم سیما نیست . محمد دانیال

عزیزی آنجا نگارش همی نماید . گاه گاهی از روی شفقت یشنهادات و اشعار

انتخابی ما را نیز خوش همی نگارد .

---------------------------------------

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لا اله الا هو

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 10:38 |
 

برای کسی که مهم است

اگر برکه ای پر کنند از گلاب         سگی در وی افتد شود منجلاب...

 

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 19:27 |
 

این دیو سیه فام که از بام وطن خاست         از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که بر آمد زچپ و راست     از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم              با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست       از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم                     بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست         از ماست که بر ماست

اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است         زین قوم شریف است

نه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست         از ماست که بر ماست

دوش به گاه شبان و بل نیمه شبان رسانه ملی در نخستین شبکه خویش که

همانا یک باشد برنامه ای پخش می نمود با عنوان این شبها با اجرای آقای

 درستکار ( مجری سابق تهران 20 از شبکه تهران ) تا به اینجا هیچ مسئله ای

 به وقوع نپیوسته که تحت عنوان وقایع اتفاقیه بدان بپردازیم . اما .... میهمان

 این برنامه سراسر وقایع اتفاقیه بود . لطفا ابتدا حدس بزنید چه کسی میهمان

 بود و در انتها حدس خود را برای ما بنگارید .....................اندیشه نمودید ؟

 حدس زدید ؟ حال ببینید صحیح است یا خیر . میهمان والای این برنامه یک

جن گیر بود !!!!!!! آموزش - سوال و نکات مهم را همی می گفت . چگونگی دفع

 جن . جن در چه افرادی وارد می شود . و ... بیننده ای سوال نموده بود شب

 غنودم و پگاه که بر خواستم دیدم بازویم را گاز گرفته و جای دندانها و دو انگشت

جن نیز همی بود . سگالش ما به اکنافی رفت که فی الحال به عرض می رسد .

دوش دوشنبه بود . سالهای سال است که دوشنبه شبان پربیننده ترین برنامه

تلفیزیون با عنوان نود از شبکه سوم پخش می گردد . درست در هنگامی که به

سان سنوات ماضیه عادل خان ( پور گو گهر سخن فردوسی ) برنامه نود را مجری

 می گشت خلایق به گمان اینکه دوش نیز نخستین قسمت برنامه در سال جدید

( فوتبالی )پخش می گردد ماهواره را در نیام فرموده و به سیمای جمهوری

اسلامی روی می آورند اما در کمال نا باوری به جای پر بیننده ترین برنامه تلفیزیون

 در همان ساعت برنامه آموزش جن گیری را مشاهده می نمایند . اگر هم

 بخواهیم جنبه خوبش را در نظر بگیریم خواهیم گفت به غربی ها که چرا شما

کلبه وحشت می سازید و خلایق را خوفناک می گردانید ما نیز در برنامه زنده

 جن گیر می اوریم . تازه شما که جن گیر از نزدیک ندیده اید و فقط در فیلمهایتان

است !!!!!!!!!!

 جناب آقای سید عزت الله ضرغامی رییس محترم سازمان صدا و سیمای

جمهوری اسلامی رعایای ایرانی آن قدر در طول روز گرفتاری و مصیبت و ادبار و

تنگدستی و ترافیک و اعصاب خردی و عصبانیت و  هر چیز دیگری می بینند و

کسب می نمایند که به گاه شبان که پای به سرای گذارند دگر فقط خوش است

پخش برنامه هایی که حتی دقایقی تمام این مشکلات را از یادها ببرد . برنامه ای

 به سان سریال نرگس . به سان شبهای برره . و سر آمد آنها به سان نود .

 آقای ضرغامی مر شما را آیا قدرتی در این کشور هست ؟ سه نکته را در

 ادامه یاد آور می گردم که خود به شخصه هر سه برنامه را به طور زنده ( و

 تاکید می کنم به شخصه ) تماشا نموده ام . این نکات را بخوانید :

1-فرزاد حسنی دربرنامه کوله پشتی در مقابل واگویی یک حقیقت تلخ ( البته

 با زبانی بسیار تند و حقیقتا بد ) ممنوع التصویر که هیچ ممنوع الکار می شود

برای مدتی  .

2-رضا رشید پور در مقابل سخن میهمان ( فیروز کریمی ) در برنامه شب

 شیشه ای شبکه تهران که در مورد علی آبادی صحبت می شود می خندد

 و از آن پس علاوه بر تعطیلی برنامه - رشید پور دیگر در تلفیزیون آفتابی نمی گردد.

3-عادل فردوسی پور به دلیل درگیری و گذاردن دهان بر دهان آخوندی

( سخنگوی سازمان تربیت بدنی ) اینگونه برنامه اش روی هواست و می گوید

 امید است که از یک ماه دیگر برنامه آغاز شود .

آقای ضرغامی حضرتعالی نزد فرماندهی  انتظامی و ریاست سازمان تربیت

 بدنی کم آوردید.  شاید قابل قبول باشد . اما این دو پست را خود مقایسه فرمایید:

سخنگوی سازمان تربیت بدنی .... رییس سازمان صدا و سیما !!!!!!

! به نظر شما قدرت کدام یک باید بر دیگری بچربد ؟ مگر آنکه خود مخالف پخش

برنامه های خاموش کننده ماهواره از تلفیزیون ایران باشید .  

اگر مخالفی یافت همی شد صراحتا مخالفت خود را بگوید که جوابش در آستین

است و بسیار مایل به نگاشتن یک رساله دیگر در این باب هستیم و منتظر یک

بهانه .

به قول داریوش کاردان :

تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است

حمام بود گرم و خنک زیر زمین است

امید است از کلمات حمام و زیرزمین برداشت صحیحی فرموده باشید .

 اولی رسانه ملی و دومی رسانه بیگانه است .

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 11:25 |

من هنوز در به در طره ی اون زلف سیاتم


من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم


یکی از پاپتی هاتم.


آقای کوچیک نوازِ بنده پرور


من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم


منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی


کشته باشی


خوش به حالم من هنوزم که هنوزه


یکی از اون کشته هاتم


من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم


من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم


یکی از پاپتی هاتم ...

محمد صالح علاء مرد تکرار ناشدنی و تمام نشدنی احساس ( با اندکی دخل

 و تصرف )

یومی از یومات محمد صالح علاء در پشت صحنه فیلمی و در هنگامه شام برایش

ساندویچ آورده و او آن را نمی خورد . فضولی یکی عوامل گل می نماید و

 می پرسد چرا نخوردی ؟ ( متاسفانه ما خیلی زیاد از یکدیگر سوال می پرسیم

و این هم یکی از آنها . اگر من جای این بزرگ مرد بودم می گفتم ببخشید که با

شما همانگ نکرده ام )  یک بار ... دو بار ... سه بار ... تا آخر به ناچار کنار این

 انسان بی ادب رفته و در گوش وی نجوا می کند : " در خانه چیزی برای

 خوردن نداریم . می برم تا با همسرم نصفش کنم . "

کتابی هم نوشته است با این عنوان ( اگر اشتباه نکرده باشم . دوستانی که

 می دانند اگر اشتباه است تصحیح نمایند ) " آنچه مردان درباره زنان 

 می دانند " . کتاب جالبی باید باشد . اما وقتی بازش می کنید صد صفحه

کاغذ سفید است !!!!!!!!!!!!!

نگارش از محمد صالح علاء هیچ دلیل خاصی نداشت . دلم برایش تنگ شده بود .

 همین .

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 19:41 |
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
                                       
                            او نمی دیدیش و از دور ... خدایا می کرد...

 

 

+ نوشته شده توسط حمیدالدوله در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 17:34 |